وبلاگ تخصصی روان شناسی
  مهدی پورحسین 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، ویرایش چهارم (DSM-IV) برای تشخیص بیماری‌های روانی مورد استفاده روان‌شناسان و روان‌پزشکان قرار می‌گیرد. این راهنما توسط انجمن روان‌پزشکی آمریکا به چاپ رسیده و تمام رده‌های مختلف اختلالات روانی هم در بزرگسالان و هم در مورد کودکان، پوشش می‌دهد. این راهنما یک راهنمای نظری نیست و عمدتاً بر روی تشریح و توصیف نشانه‌های بیماری، آمارهای مربوط به این که کدام جنس بیشتر در معرض آن بیماری قرار دارد، سن متداول ظهور بیماری، تاثیرات درمان و رویکردهای متداول درمانی، تمرکز دارد.
ویرایش کنونی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی در سال 1994 چاپ شده و بیش از 250 اختلال روانی را فهرست کرده است. (یک نسخه بروز رسانی شده، به نام DSM-IV TR در سال 2000 چاپ شد که حاوی ویرایش‌های جزئی در توصیف اختلالات است.) کسانی که در حوزه سلامت روان کار می‌کنند از این راهنما برای درک بهتر نیازهای بالقوه بیمار و نیز برای ارزیابی و تشخیص بیماری استفاده می‌کنند.
DSM-IV دارای پنج بُعد مختلف است. این رویکرد چند محوری به روان‌شناسان و روان‌پزشکان اجازه می‌دهد که ارزیابی جامع‌تری از سطح کارکرد بیمار به دست آورند زیرا بیماری‌های روانی غالباً بر روی حوزه‌های مختلف زندگی تاثیر می‌گذارند.

    •  محور 1: نشانه‌های بالینی
    این محور به توصیف نشانه‌های بالینی که باعث اختلال و آسیب عمده می‌شوند می‌پردازد. اختلالات در رده‌های مختلف گروه‌بندی شده‌اند، شامل اختلالات سازگاری، اختلالات اضطراب و اختلالات نافذ مربوط به رشد.

    •  محور 2: عقب‌ماندگی ذهنی و شخصیتی
    این محور به توصیف مشکلات بلندمدّتی که براثر اختلالات محور 1 پیش می‌آید می‌پردازد. اختلالات شخصیتی باعث مشکلات عمده در ارتباط بیمار با جهان پیرامون می‌گردد و شامل اختلالات شخصیت ضد اجتماعی و اختلال شخصیت نمایشی می‌باشد. مشخصه عقب‌ماندگی ذهنی، اختلال و آسیب عقلانی و کمبود در سایر زمینه‌ها نظیر حفظ خود و مهارت‌های درون فردی است.

    •  محور 3: شرایط پزشکی
    این محور شامل شرایط جسمی و پزشکی است که می‌توانند بر اختلالات محورهای 1 و 2 تاثیرگذارند یا آن‌ها را بدتر کنند. به عنوان مثال می‌توان از ایدز و ضایعه‌های مغزی نام برد.

    •  محور 4: مشکلات محیطی و روانی-اجتماعی
    این محور به توصیف مشکلات محیطی و اجتماعی که می‌توانند بر اختلالات محورهای 1 و 2 تاثیر بگذارند، می‌پردازد. از جمله این مشکلات می‌توان به بیکاری، جابجایی، طلاق یا مرگ عزیزان اشاره کرد.

    •  محور 5: ارزیابی کلّی کارکرد
    این محور به روان درمانگر اجازه می‌دهد تا سطح کلّی کارکرد بیمار را ارزیابی کند. روان درمانگر براساس این ارزیابی به درک بهتری نسبت به چگونگی کنش متقابل چهار محور دیگر و اثرات آن‌ها بر زندگی فرد دست می‌یابد.
    با وجودی که DSM-IV ابزار مهمی است امّا ذکر این نکته اهمیت دارد که تنها آن‌هایی که آموزش تخصصی دیده و دارای تجربه کافی باشند صلاحیت تشخیص و درمان بیماری‌های روانی را دارند.

[ جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]

http://s3.picofile.com/file/7711483331/42066397875872992087.jpg


اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.
مرحله 1 رشد روانی- اجتماعی:اعتماد در برابر بی‌اعتمادی
نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است. به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد. اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک کمک می‌کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیش‌بینی است منجر می‌گردد.
مرحله 2 : خودگردانی و اتکاء به نفس در برابر شرم و شک
دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد. اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب

نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است
دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.
رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است. کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.
مرحله 3 : ابتکار در برابر گناه
در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند. کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.
مرحله 4 : کوشایی در برابر حقارت
این مرحله، سال‌های اول مدرسه، تقریباً از 5 سالگی تا 11 سالگی را در برمی‌گیرد. کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند. کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید. آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن و سال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.
مرحله 5 : هویت در برابر گم‌گشتگی
در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می‌کنند. آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال
دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد
و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت‌سر می‌گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم‌گشته خواهند بود.
مرحله 6 : تعلّق در برابر انزوا
این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می‌پردازند را در بر می‌گیرد. اریکسون عیقده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد. به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.
مرحله 7 : فعالیت در برابر رکود
در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.
مرحله 8 : یکپارچگی در برابر ناامیدی
این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد. آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد. کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد.

با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می‌آورند، حتی در مواجهه با مرگ.

منبع : میگنا

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]
داروهاي ضد افسردگي SSRI (مهاركننده هاي انتخابي گيرنده هاي سروتونين) ممكن است در كاهش وسواسها و اعمال جبري موثر باشند حتي اگر شما افسرده نباشيد آنها مي توانند به تنهايي يا همراه با درمانشناختي رفتاري (CBT) براي OCD متوسط يا شديد استفاده شوند. چنانچه درمان با SSRI به مدت سه ماه تاثير درماني نداشت،‌ قدم بعدي تغيير دارو به يك SSRI ديگر يا دارويي به نام كلوميپيرامين (clomipiramine) است.

اين روشهاي درماني چقدر موثر هستند؟
درمان پاسخ به مواجهه :

حدود سه نفر از چهارنفري كه ERP (مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي) تكميل مي كنند تا حد زيادي از آن كمك مي گيرند. از بين افرادي كه بهبود مي يابند يك نفر از چهارنفر علائمي را در آينده نشان مي دهند و درمان بيشتري را نياز خواهند داشت. اما حدود يك نفر از چهار نفر از دريافت روش مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي (ERP) سرباز مي زند يا اينكه آنرا تكميل نمي كند. آنها ممكن است بيش از حد هراسناك يا آشفته باشند تا آنرا انجام دهند.

درمان دارويي :
حدود شش نفر از ده نفر با درمان دارويي بهبود مي يابند. به طور متوسط علائم ايشان به نصف تقليل مي يابد. درمان ضد وسواس حتي با OCD بسيار طول كشيده ، به پيشگيري از عود OCD كمك مي كند.
متاسفانه نيمي از كساني كه درمان دارويي را قطع مي كنند دوباره علائم بيماري را بعد از چند ماه نشان مي دهند. اين امر چنانچه درماني دارويي با درمان رفتارشناختي (CBT) همراه گردد بسيار نامحتمل تر خواهد بود.

بهترين روش درماني براي من كدام است ؟ دارو يا مشاوره؟
مواجهه درماني (ERP) در موارد خفيف مي تواند بدون كمك يك كارشناس صورت گيرد روشي مؤثر بوده و ‌در عين حال هيچ اثر جانبي بجز اضطراب ندارد. از سوي ديگر اين روش عزم و اراده و تلاش بسياري مي طلبد و همچنين با مقداري اضطراب افزوده براي مدت كوتاهي همراه خواهد بود. اگر شما OCD خفيف داريد CBT تنها برايتان كافي خواهد بود. CBT و درمان دارويي احتمالاً به طور يكسان موثرند. اگر شما وسواس متوسط تا شديد داريد مي توانيد بين CBT (درمانشناختي رفتاري) (تا 20ساعت مصاحبه با يك درمانگر) يا ابتداً درمان دارويي (براي24 هفته) انتخاب كنيد. اگر بهتر نشديد، بايد هر دو روش درماني را همزمان بكار ببريد. ممكن است در برخي نقاط كشور ليست انتظار چند ماهه براي ديدن يك متخصص وجود داشته باشد.

اگر وسواس شما شديد باشد احتمالاً بهترين كار پيش گرفتن هر دو روش درماني از ابتدا باشد.
درمان دارويي تنها چنانچه OCD شما خفيف نبوده و شما احساس نمي كنيد كه بتوانيد اضطراب ناشي از مواجهه درماني (ERP) و بيماري وسواسي جبري خودتان سركنيد. مي تواند يك گزينه به حساب آيد.
اين روش براي حدود 60درصد افراد مؤثر است اما احتمال بيشتري براي بازگشتوسواس OCD در آينده وجود دارد (حدود نيمي از موارد در مقايسه با يك چهارم از موارد درمان شده با مواجهه درماني) درمان دارويي بايستي حدود 3 سال بكار گرفته شود واين روش براي درمان حاملگي يا شيردهي مناسب نيست.
بهتر است اين گزينه ها را با پزشك خود درميان بگذاريد تا تمام اطلاعات مورد نياز در اختيارتان بگذارد. شما همچنين مي توانيد از دوستان قابل اعتماد يا اعضاي خانواده تان كمك بخواهيد.

چه مي شود اگر درمان كمكي نكند؟
پزشك شما مي تواند شما را به يك تيم متخصص ارجاع دهد كه شامل روانپزشكان، روانكاران، پرستاران، مددكاران اجتماعي و درمانگران شغلي باشد.
آنها ممكن است پيشنهادات زير را مطرح كنند:
* افزودن شناخت درماني به درمان موجهه‌اي يا دارويي.
* مصرف همزمان دو داروي ضد وسواس مانند كلوميپيرامين و سيتالوپرام
* مداواي ساير علائم مانند اضطراب، افسردگي و اعتياد به الكل.
* افزودن داروهاي ضد جنون.
* همكاري با خانواده و مددكاران براي حمايت و مشاوره.
چنانچه شما با تنها زندگي كردن مشكل داريد ممكن است پيشنهاد به يافتن اقامتگاهي كنند كه افراد مستقر در آن ياري كنند تا استقلال بيشتري بدست آوريد.

آيا لازم است براي درمان به بيمارستان بروم؟
اغلب مردم با حضور در مطب پزشک عمومی يا كلينيك كه مي تواند مرتبط با يك بيمارستان باشد بهتر مي شوند. بستري در يك واحد بهداشت رواني تنها در صورتي پيشنهاد خواهد شد كه:
* شما علائم بسيار شديد داشته ، قادر به مراقبت از خودتان نبوده وافكار خودكشي داشته باشيد.
* شما مبتلا به ساير مشكلات جدي سلامت رواني مانند بيماري مرتبط با خوردن،اسكيزوفرنيا، جنون يا افسردگي شديد باشيد.
* بيماري وسواسي جبري شما از اينكه به يك درمانگاه مراجعه كنيد جلوگيري مي كند.

چه درمانهايي براي وسواس موثر نيستند؟
برخي از روشهاي ذيل ممكن است در بيماريهاي ديگر موثر باشند اما هيچ مدركي قوي مبني بر تاثير آنها دروسواس OCD وجود ندارد.
* درمانهاي تكميلي يا متفاوت همچون خواب درماني (هيپنوزيس) هوميوپاتي، طب سوزني و داروهاي گياهي اگرچه ممكن است به نظر جالب برسند.
* ساير داروهاي ضدافسردگي،مگر اينكه شما از افسردگي علاوه بر OCD رنج ببريد.
* قرص هاي خواب آور و آرام‌بخش (زوپيكلن zopiclone وديازپام وساير بنزوديازپين ها) براي بيش از دو هفته، اين داروها مي توانند اعتياد آور باشند.
* زوج درماني، مگر اينكه بجز وسواس, ساير مشكلات در روابط زناشويي وجود داشته باشند. براي شريك زندگي و خانواده مفيد است كه سعي كنند بيشتر در موردبيماري وسواسي جبري بدانند و اينكه چگونه كمك كنند.
* مشاوره و روان درماني تحليلي: برخي مردم تفكر در مورد كودكي و تجارب قبلي خود را مفيد مي يابند. هرچند كه شواهد نشان مي دهند رويارويي با ترسهايمان، موثرتراز صحبت كردن درباره آنهاست

نكاتي براي خانواده و دوستان

* رفتار يك فرد مبتلا به بيماري وسواسي جبري (OCD) مي تواند نا اميد كننده باشد. به ياد داشته باشيد اين فرد نمي خواهد مشكل زا باشد. آنها تنها سعي دارند تا حد ممكن با شرايط كنار بيايند.
* ممكن است مدتي طول كشد تا فردي بپذيرد نيازمند كمك است. آنها را تشويق كنيد در مورد OCD مطالعه كنند و در مورد آن با يك كارشناس صحبت كنند.
* اطلاعات خود را در مورد وسواسOCD افزايش دهيد.
* شما مي توانيد به مواجهه درماني با نشان دادن واكنش متفاوت به اعمال جبري بستگانتان كمك كنيد.
- آنها را تشويق كنيد تا موقعيتهاي واهمه زا را متوقف كنند.
- به شركت در اعمال جبري يا چك هاي متعدد «نه» بگوييد.
- به آنان اطمينان بخشي در مورد اينكه همه چيز روبه راه است نكنيد.
* نگران نباشيد كه فردي با وسواس افكار خشنونت گرايي عملاً آنرا انجام دهد، اين اتفاق بسيار نادر است.
* از آنها سوال كنيد آيا شما مي توانيد به هنگام ملاقات با پزشك عمومي، روانپزشك يا متخصصي ديگر همراه آنها باشيد.

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/danger/dsgfhjj.jpgژانر : بیوگرافی، درام، هیجانی

کارگردان : David Cronenberg

نویسنده : Christopher Hampton

تاریخ اکران : دسامبر 2011

زمان فیلم : 99 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی :R

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

بازیگران:

Michael Fassbender

Keira Knightley

Viggo Mortensen

 

 

 

 

 

نقد و بررسی فیلم

A Dangerous Method (متد خطرناک)

منتقد : راجر ایبرت (امتیاز 3.5 از 4)

حداقل بخشی از قدرت تأثیرگذاری علم روانکاوی مدیون بنیانگذاران اولیه ی آن، زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ است که استعداد شایانی در به وجود آوردن "میم" *(Meme) های مختص خود داشتند.

بسیاری از اصطلاحات تخصصی آنها به حدی پیچیده هستند که بحث های زیادی درباره ی اعتبار و صحت آنها صورت گرفته است. به عنوان مثال "عقده حقارت و خود كم بینی / inferiority complex" را در نظر بگیرید. از معنا و مفهوم واقعی آن صرف نظر کنید. هر وقت این اصطلاح به گوش کسی می خورد، به صورت غریزی فکر می کند معنای آن را می داند، و فراتر از آن، فوراً در میان آشنایانش کسی را پیدا می کند که بتواند این صفت را به او نسبت بدهد. "درمان از طریق گفتگو و صندلی راحتی مطب روانکاوی هم به همین شکل در پیش زمینه های ذهنی ما جایگیر شده اند، البته روانکاوی امروزی نسبت به این موارد دیدگاه پیچیده تری دارد. اعتراف می کنم که طرفداران مشتاق این روش (Woody Allen و Howard Stern مدت هاست که مرتباً به روانکاو مراجعه می کنند) حداقل تا اندازه ای از آن سود می برند، چون باعث می شود در برخورد با این مسائل چه در زندگی خود و چه در فیلم های خود کمتر دچار مشکل بشوند.

هر نظری که داشته باشیم، باز هم شکی نیست که در دنیای امروز، روانکاوی کاملاً جای خود را در روان خودآگاه ما باز کرده است. روانکاوی روشی برای تحلیل و تفکر درباره ی خودمان به ما پیشکش می کند. مسئله ی اعتبار و درستی آن مطرح نیست. طبق اصول توافق شده، صحت آن پذیرفته شده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/danger/dsghdgsh.jpgدیوید کراننبرگ David Cronenberg در آخرین ساخته ی خود، فیلم روش خطرناک  A Dangerous Method به سالهای اولیه ی پیدایش این علم می پردازد. فیلم روایت گر دوره ی است که طی آن معاشرت و روابط جمعی متشکل از فروید (با بازی وینگو مورتنسن)، یونگ (با بازی Michael Fassbender) و زنی به نام سابینا اشپیلرین (با بازی کایرا ناتیلی) - که ابتدا بیمار آنها بوده و حالا یکی از همکارانشان شده است - زمینه ی ابداع (امیدوارم واژه ی مناسبی به کار برده باشم) علم رونکاوی را فراهم می کند.

این فیلم بر خلاف اکثر ساخته های پیشین کراننبرگ، فیلمی پر دیالوگ است و به پشتوانه ی همین دیالوگ هاست که نظریات علمی، با ظرافت ماهرانه ای به زندگی درونی شخصیت ها پیوند می خورند. ما در حال آموختن هستیم، اما به هیچ وجه حس نمی کنیم کسی مشغول درس دادن به ما باشد. به نظر می رسد علاوه بر ما، فروید و یونگ هم در حال آموختن باشند.

Mortensen با تسلط و مهارت لازم فروید را منطق دادنی تحلیل گرا و تو دار تصویر می کند که اگر مفروضات اولیه اش را قبول داشته باشید، نتیجه گیری های او هم به نظر محتاطانه می آید. شاید سیگار کشیدن های پی در پی او نشان دهنده ی چشم پوشی مصلحت آمیز از نتایجی باشد که در پس سخنان آرام و متین خود پنهان می کند. اما یونگ آدمی غیرقابل پیش بینی است و تصویری که Fassbender از او به دست می دهد، مردی است که به پشت گرمی فرضیات خود ، مدام در حال بداهه سرایی و بیان نظریات مبتکرانه است.

در دوره ی کنونی که نظریه ی کوآنتوم ذهن بشر را مغشوش کرده است، شاید عقاید یونگ که به افسانه ها و مسائل ماوراء طبیعی علاقه مند بود، امروزی تر به نظر برسند. نظریات او درباره ی الگو های کهن به اندازه ی کافی قانع کننده هستند، اما چطور می بایست علاقه ی او به دسته ی کارت های تاروت را توجیه کرد؟ (این نکته در فیلم مطرح نشده است). من به هیچ وجه به فال و جادو اعتقادی ندارم و نمی توانستم باور کنم یونگ بر درستی این حقه بازی آشکار صحه گذاشته است، با این وجود از روی حس وظیفه " دسته ی کارت های تاروت یونگ /" Jungian Tarot Deck را تهیه کردم. در این کارت ها، نمادهای باستانی تاروت به عنوان مظهر ناخودآگاه جمعی روان ما در نظر گرفته می شوند. موقع استفاده از کارت ها متوجه شدم که پهلوی هم گذاشتن بعضی کارت های مشخص با ترکیبی به دلخواه خودم، باعث شد قوّه ی تفکرم به شیوه ای مفید و سودمند به کار گرفته شود. باور نداشتم کارت ها در حال صحبت با من باشند، اما در کمال ناباوری متوجه شدم این کارت ها می توانند من را در راه گفتگو با خودم یاری بدهند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/danger/etghdgzdzg.jpgاز موضوع خارج شدم. ماجرای فیلم A Dangerous Method در زوریخ سال 1904 آغاز می شود. بیماری مانیک و افسرده به نام سابینا اشپیلرین، درحال کشمکش با دو پرستاری که سعی دارند او را کنترل کنند، وارد کلینیک یونگ می شود. ظاهراً یونگ آخرین نقطه ی امید اوست. یونگ، با استفاده از نظریات و روش های درمانی فروید، موفق می شود سابینا را آرام کند، فشارهای روانی اش را از بین ببرد و در نهایت کاری کند که ذهن هوشمند او بتواند فعالیت های خود را از سر بگیرد. تا آن زمان،‌ آشنایی یونگ با فروید، تنها به واسطه ی نوشته های فروید بوده است، اما کمی بعد، یونگ راهی وین می شود تا این مرد بزرگ را نزدیک ملاقات کند. گفتگوهای آنها در این فیلم مجملی است برای نمایش نظم و وضوح ذهن و قدرت فکری بالای این دو تن.

Christopher Hampton فیلمنامه را بر اساس یکی از نمایشنامه های خودش به نام "درمان از طریق گفتگو/ talking cure" و کتاب روش خطرناک  A Dangerous Method اثر جان کر John Kerr نوشته است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/danger/dgshdghfg.jpgحال سابینا رو به بهبود می رود و استعدادهای نهفته اش نمایان می شوند و در این حین، با وجود علاقه ی یونگ به همسرش اما (Sarah Gadon)، آن دو به هم علاقه مند می شوند. رابطه ای بین آنها شکل می گیرد. بعد ها، وقتی فروید درمان سابینا را بر عهده می گیرد، از این رابطه آگاه می شود و در بحث های ایدئولوژیکی خود و یونگ از این موضوع به عنوان حربه ای بر علیه یونگ بهره می جوید. فیلم به نوعی بیانگر این است که احتمال دارد منازعات یونگ و فروید - که از بنیانگذاران روانکاوی به شمار می روند - به نظام اصلی علم روانکاوی آسیب رسانده باشد و دیگر اینکه در مقایسه با این دو که مدام نظریات مردانه ی خود را به رخ هم می کشند، شاید اشپیلرین به نتایج مفیدتری رسیده باشد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/danger/dgdsghjhj.jpgاگر تا حدودی با دنیای روانکاوی آشنا باشید، و یا حداقل نسبت به آن کنجکاو باشید، راحت تر با فیلم ارتباط برقرار می کنید. با دیدن پوستر فیلم تصور می کنید با یک مثلث عشقی روبرو هستید، اما وجود چنین مسئله ای تنها از نظر تئوری قابل بحث است. در طراحی پوستر از همان فرم معمول "نمای درشت از چهره ی شخصیت ها" استفاده شده است. تصویر Keira Knightley نسبت به دو بازیگر دیگر بزرگتر و برجسته تر است و در وسط قرار دارد، تصاویر کوچکتری از Viggo Mortensen و  Michael Fassbender هم در کنار آن جای گرفته اند. فکرش را بکنید؛ اگر یونگ و فروید این پوستر را می دیدند، چه خواب های آشفته ای که سراغشان نمی آمد!

* Meme: میم یک واحد بنیادی از نظرات، نمادها و یا کنش‌های فرهنگی است که از طریق بیان، رفتار، رسوم و سایر پدیده‌های قابل تقلید توان انتقال از یک ذهن به اذهان دیگران را داراست.

مشاهده تریلر این فیلم(کلیک کنید)

منتقد : راجر ایبرت (امتیاز 3.5 از 4)

مترجم : الهام بای

تهیه و ترجمه: سایت نقد فارسی

[ سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش گرفت ...
یک روحانی او را دید و گفت :
حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند:
عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار :
در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت :
این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک:
برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار:
کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس :
او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر :
او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين :
به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!

نتیجه : اگه فردی رو دیدین که اشتباهی کرده بجای قضاوت و سرزنش کردن دستشو بگیرین

[ شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]

● مقدمه
  اختلال فراگیر رشد ، عبارتی است که در حال حاضر برای اشاره به مشکلات روان شناختی شدید که در طفولیت ظاهر می‌شود، بکار می‌رود. اختلالات فراگیر رشد ، در بردارنده آشفتگی شدید در رشد شناختی ، اجتماعی ، رفتاری و هیجانی کودک است که عوارض گسترده‌ای بر روی فرایند رشد دارد. یکی از این اختلالات ، اوتیسم ، در قلمروهای پژوهشی و بالینی ، به وضوح برجسته شده است. اوتیسم کیفیت اصلی انسانی رامتاثر می‌سازد، یعنی معاشرت بین فردی و رابطه پیچیده را مختل می‌سازد. کودکان مبتلا به اوتیسم ، تقایص شدید در روابط و تبدیل اجتماعی ، بازی بین فردی و ارتباط ظاهر می‌سازند.

a09313e81ef2cd36bc4590d3d6d12319

● یک نمونه از اوتیسم
نادیا در سن ۶ سالگی یک خروس ترسیم کرد. نقاشی او پیچیده و به میزان قابل توجهی دقیق بود. نادیا دارای استعدادهای خاصی بود، اما صحبت نمی‌کرد. ترجیح می‌داد تنها باشد، در اطاقش به طرز غیر قابل انعطافی به نظم و ترتیب اشیا اهمیت می‌داد. و بدون پاسخگویی به دیگران ، ساعتها در اطاق می‌نشست.
نادیا به عنوان اوتیستیک تشخیص داده شده بود. اختلال اوتیسم یک اختلال فراگیر رشد است، عبارت است از فقدان پاسخگویی به دیگران و تاخیر شدید در رشد زبان. این مشکل قبل از ۳۶ ماهگی شروع می‌شود. جالب اما تاسف برانگیز است یادآور شویم که زمانی که درمان او در زمینه ارتقا روابط با دیگران موثر واقع شد، استعدادهای هنری‌اش کاهش یافت.

● علایم اوتیسم
کودکان مبتلا به اوتیسم در معاشرت بین فردی و روابط پیچیده ، نقایص شدید نشان می‌دهند. کانر (۱۹۴۳) ، اولین کسی بود که اوتیسم را توضیح داد. طبق نظر کانر ، خصوصیت برجسته و اساس اوتیسم ، عبارت است از ناتوانی فرو در برقراری ارتباط با دیگران و موقعیتها که از اوائل زندگی شروع می‌شود. برخی علائم اولیه اختلال اوتیستیک ، توسط بوردن و الن دایک (۱۹۹۲) شرح داده شده است. در نوزادان به نظر می‌رسد با نوزادان دیگر متفاوت باشند. ظاهرا نیازی به مادر نشان نمی‌دهند.
برای او تفاوتی نمی‌کند که در آغوش گرفته شود یا نه ، قوام عضلانی ضعیف و سستی دارند و کم گریه می‌کنند، اما ممکن است شدیدا تحریک پذیر باشند. در ۶ ماه اول زندگی ، نمی‌توانند به مادر توجه کنند ، چیزی را طلب نمی‌کنند. لبخند نمی‌زنند یا در این رابطه تاخیر دارند. به اسباب‌بازی‌ها علاقه ندارند. در ۶ ماه دوم ، علاقه‌ای به بازیهای اجتماعی نشان نمی‌دهند. سرد و بی‌روح هستند، ارتباط کلامی یا غیر کلامی ظاهر نمی‌سازند و در مقابل تحریکفکم فعال یا بیش فعال هستند.
والدین کودکان اوتیستیک ، غالبا اولین کسانی هستند که ناپاسخگویی اجتماعی کودکانشان را متوجه می‌شوند. کودک اوتیستیک ، جهان را ذاتا خطرناک و مهلک تلقی می‌کند. همچنین این کودکان میل وسواسی به یکنواخت بودن محیط ، رفتارهای خود تحریکی نظیر تکان خوردن نوسانی ، دور خود چرخیدن و بهمزدن دستها ، رفتارهای خود ویرانگرانه نظیر کوبیدن سر به دیوار کوبیدن دست به دیوار ، و گاز گرفتن خود ، فقدان تماس چشمی و مجذوب اشیا بی‌جان شدن را از خود نشان می‌دهند.

ملاک‌های تشخیص اوتیسم
اگر کودک حداقل ۶ ماده از مواد زیر را نشان دهد ، تشخیص اوتیسم را دریافت می‌دارد. حداقل دو تای آن از طبقه اول ، یکی از هر یک از طبقات دوم و سوم شروع باید قبل از سه سالگی باشد.
۱) طبقه اول: نقص کمی در تبادل اجتماعی
▪ ناتوانی در برقراری ارتباط با همسالان متناسب با سطح رشد
▪ فقدان جستجوی خودانگیز لذت ، علاقه یا پیشرفت با دیگران
▪ فقدان مقابله به مثل یا هیجانی
۲) طبقه دوم: نقص کمی در برقراری ارتباط
▪ تاخیر یا فقدان رشد زبان گفتاری
▪ نقص قابل توجه در شروع یا حفظ مکالمه یا دیگران ، در افرادی که از سطح گفتاری کافی برخوردارند.
▪ استفاده کلیشه‌ای و تکراری از زبان یا زبان ویژه
▪ فقدان بازی خود انگیخته یا بازی ابتکاری اجتماعی متناسب با سطح سن.
۳) طبقه سوم: الگوی رفتار ، علائق و فعالیتهای محدود ، تکراری و کلیشه‌ای
▪ مشغولیت با یک یا چند الگوی کلیشه‌ای و محدود که یا از لحاظ شدت یا از لحاظ کانون غیر عادی است.
▪ چسبیدن ظاهرا اجباری به تشریفات یا کارهای غیر موثر و ناکار آمد
▪ اطوارهای حرکتی کلیشه‌ای و تکراری مثل بازی با دست یا انگشت ، حرکات بدنی غیر عادی.
▪ اشتغال ذهنی و مشغولیت پایدار با قسمتهایی از اشیا

چند نکته اساسی در مورد کودکان اوتیستیک
به نظر می رسد کودکان اوتیستیک قادر نیستند در هر زمان به بیش از یک نکته راهنما توجه کنند. آنچه که وضع را بدتر می کند این است که آنها ممکن است به محرکهایی غیر عادی و غالبا نامربوط توجه کنند. مثلا درمانگر یک تصویر به کودک می‌دهد تا آن را نگاه کرد و نام آن شکل را که توسط درمان‌گر گفته می‌شود، تکرار کند. ولی کودک اوتیستیک به جای توجه به تصویر و تکرار نام آن ، کاغذ را گرفته و لمس می‌کند. این الگوی توجه ، توانائی آنان در برقراری ارتباط و تعامل با محیط اجتماعی و فیزیکی را با مانع مواجه می‌سازد.
پردازش و انسجام اطلاعات نیز به عنوان مشکلی برای کودکان اوتیستیک وجود دارد. یعنی در تبدیل یا اداره کردن اطلاعات در ذهن خود مشکل دارند.
کودکان اوتیستیک ، در درک حالات ذهنی خود و دیگران نقص دارند. نظریه ذهن (Theory of mind) ، به عنوان توانائی در نظر گرفتن افراد بر حسب حالات درونی ذهنی نظیر عقاید ، مقاصد و هیجانات توضیح داده شده است و به درک محیط اجتماعی و توانائی مشغول شدن به رفتار اجتماعی شایسته گفته می‌شود.
بعضی از کودکان اوتیستیک ضریب هوشی عادی دارند، برخی توانائی ذهنی قابل توجهی نشان می‌دهند. اما اکثریت آنها نقایص هوشی در محدوده عقب ماندگی ظاهر می‌سازند.

سیر بیماری
گرچه بعضی از افراد مبتلا به اوتیسم بهبودی نشان می‌دهند، اکثریت کودکان اوتیستیک با نقایص شدید به بزرگسالی وارد می‌شوند و نمی‌توانند کاملا از خود مراقبت کنند. در غیاب مداخله به موقع و شدید ، فقط یک تا دو درصد افراد اوتیستیک تا مرحله‌ای رشد می‌کنند که تفاوتی بین آنها و کودکانی که اوتیستیک تشخیص داده نمی‌شوند. وجود ندارد. حدود ۱۰ درصد ، به کارکرد کافی در حیطه‌های زبان و اجتماعی دست می‌یابند، در حالی که ۲۰ درصد علیرغم نقص قابل توجه ، نظیر فقر گفتار تا حدودی در مدرسه و از لحاظ اجتماعی پیشرفت می‌کنند. حدود ۷۰ درصد پیشرفت محدود نشان می‌دهند و نقایص عمده در آنها دوام می‌یابد.

شاخص‌های بهبودی در بیماران اوتیستیک
چه چیزی پیش بینی می‌کند که چه کسی تا حدودی بهتر می‌شود و چه کسی بهتر نمی‌شود؟ مهارتهای زبانی و نمرات ضریب هوش غالبا بهترین شاخصهای پیش آگهی به شمار می‌روند. توسعه به موقع زبان و نمرات ضریب هوشی خوب ، حاکی از پیش آگهی بهتر است. گفتار مفید فقط در حدود ۵۰ درصد از اشخاص اوتیستیک توسعه می‌یابد. در خلال نوجوانی ، مشکلات رفتاری و هیجانی ظاهر می‌شوند. پرخاشگری ، رفتار مقابله‌ای و قشقرق ممکن است مشاهده شود و کاملا برای والدین پریشان کننده باشد. تخمینها حاکی از آن است که تقریبا ۷۵% کودکان اوتیستیک ، در محدوده عقب ماندگی متوسط قرار می‌گیرند و ۲۵% تا بزرگسالی به حملات تشنجی مبتلا می‌شوند.

برگرفته از وب سایت  http://www.iranmad.com


برچسب‌ها: اوتیسم کودکان
[ شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]
تیپ برون گرای متفکر دقیقا مطابق با مقررات جامعه عمل می کند. این افراد گرایش دارند احساسات وهیجانات را سرکوب کنند. ممکن است به صورت آدم های خشک وسرد برداشت شوند. آنها دانشمندان خوبی می شوند زیرا تمرکز آنها برآگاه شدن از دنیای بیرونی واستفاده از قواعد منطقی برای توصیف کردن آن است.


تیپ برون گرای احساسی گرایش دارد شیوه متفکر بودن را سرکوب کند وبسیار هیجانی باشد. آنها به طرز غیر معمولی نسبت به عقاید وانتظارات دیگران حساس اند. آنها از لحاظ عاطفی حساس بوده وبه راحتی رابطه دوستی برقرار می کنند، وآدم های معاشرتی وسرزنده ای هستند. یونگ معتقد بود که این تیپ در بین زنان بیشتر ازمردان یافت می شود.


تیپ برون گرای حسی بر لذت وخشنودی وبر جستجو کردن تجربیات تازه تمرکز می کند. این افراد عمیقا به سمت دنیای عملی گرایش دارند وبا انواع مختلف افراد وشرایط متغیر سازش پذیر هستند.


تیپ برون گرای شهودی به خاطر توانایی زیادی که در بهره جستن از فرصت ها دارد، موفقیت را درکار وکاسبی وسیاست می یابد. این افراد مجذوب اندیشه های تازه هستند وبه خلاق بودن گرایش دارند. آنها به تغییر پذیر بودن نیز گرایش دارند طوری که ازیک فکر یا کار مخاطره آمیز به سراغ دیگری می روند وبیشتر به جای تامل بر پایه شم تصمیم گیری می کنند. با این حال، تصمیمات آنها احتمالا درست ازآب در می آید.


تیپ درون گرای متفکر با دیگران خوب کنار نمی آید ودر انتقال دادن عقاید مشکل دارند. این افراد به جای احساسات بر فکر تاکید دارند واز قضاوت عملی ضعیفی برخوردار هستند. آنها که عمیقا خلوت گزین هستند، ترجیح می دهند به موارد انتزاعی ونظریه ها بپردازند و روی شناختن خودشان به جای دیگران تمرکز کنند. دیگران آنها را به صورت آدم های یکدنده، عزلت گزین، متکبر، و بی ملاحظه برداشت می کنند.


تیپ درون گرای احساسی تفکر منطقی را سرکوب می کند. این افراد هیجان عمیقی دارند ولی از ابراز علنی آن خودداری می کنند. آنها مرموز ودست نیافتنی به نظر می رسند وبه ساکت بودن، متواضع بودن، وبچه گانه بودن گرایش دارند. آنها به احساسات وافکار دیگران اهمیت زیادی نمی دهند ومنزوی، سرد، واز خود مطمئن به نظر می رسند.


تیپ درون گرای حسی منفعل، آرام وجدا از دنیای روزمره به نظر می رسد. این افراد اغلب فعالیت های انسان را به دیده نیکخواهی ومسرت می نگرند. آنها از لحاظ هنر شناختی حساس هستند وخود را در قالب هنر یا موسیقی ابراز می کنند وبه ابراز کردن شهود خود گرایش دارند.


تیپ درون گرای شهودی به قدری عمیق بر شهود تمرکز دارد که افراد دارای این تیپ تماس کمی با واقعیت دارند. این افراد ژرف اندیش وخیالپرداز، کناره گیر وبی اعتنا به مسایل عملی بوده ودیگران آنها را خوب درک نمی کنند. آنها که عجیب و غریب ونامتعارف به نظر می رسند، در کنار آمدن با زندگی روزمره وبرنامه ریزی برای آینده مشکل دارند.

[ شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/danger/dsgfhjj.jpg

یک روش خطرناک , براساس سرگذشت واقعی 2 شخصیت بزرگ دنیای روانشناسی(یونگ و فروید) ساخته شده و به اتفاقات سال 1904 اشاره دارد. در این سال کارل یونگ ( مایکل فاسبندر ) با یک بیمار روسی مبتلا به هیستری به نام سابینا اسپیلرین ( کیرا نایتلی ) آشنا می شود که از لحاظ روانی دچار مشکلات فراوانی است. سابینا در رفتار و حرکاتش تعادلی ندارد و حرکت های مداوم بدن و نگاه های نگرانش حاکی از آن است که وی از لحاظ ذهنی به شدت آشفته است. یونگ با استفاده از روش روان درمانی تلاش می کند تا ذهن پریشان سابینا را آرام کند تا زمینه را برای بازگو کردن اتفاقاتی که منجر به ایجاد مشکلات در ذهن او شده را باز کند.پس از مدتی تلاش، یونگ سرانجام موفق می شود تا با استفاده از روش روان درمانی ، به گذشته تکان دهنده سابینا پی ببرد. سابینا در گذشته توسط پدرش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود و به همین جهت اکنون تعادل عصبی ندارد. این مساله باعث می شود تا یونگ سراغ استاد علم روانشناسی یعنی زیگموند فروید ( ویگو مورتنسن ) را بگیرد و از او درباره نظریه اش مبنی بر رابطه بین مشکلات جنسی و آشفتگی ذهنی اطلاعات کسب کند. اما این کسب اطلاعات در ادامه تبدیل به اختلاف نظر بین این دو می شود

و...
فیلم به جز داستان سابینا و یونگ، برای طرفداران علم روانشناسی هم سورپرایزهایی دارد. صحبت های بین یونگ و فروید سرشار از نظریه های مختلف روانشانسی است که به محض مطرح شدن، از جانب دیگری مورد تخریب قرار می گیرد و بالعکس




برچسب‌ها: معرفی فیلم, A dangerous method
[ جمعه نهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]

مقدمه

انسان از ديدگاه اسلام موجودي در حال رشد است كه در دوران زندگي خود نيز از مراحل و دوره‌هاي مشخصي عبور مي‌كند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: اوست خدايي كه شما را از خاك ناچيز بيافريد و سپس از قطره آب و آنگاه از خون بسته پس شما را از رحم مادر طفلي بيرون آورد تا آن كه ، سن رشد و كمال برسيد و باز پير و سالخورده شويد و برخي از شما پيش از سن پيري وفات كنيد و همه به اجل معين خود. تا مگر قدرت خدا را تعقل كنيد (غافر، 67).

مراحل رشد قبل از تولد

همانا آدمي را از گل خالص آفريديم، سپس آن گاه او را نطفه گردانيده، در جاي استوار قرار داديم، آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضخه و باز مضخه را استخوان گردانيديم. سپس بر استخوانها گوشت پوشانيديم. از آن پس او را به صورت خلقي ديگر بوجود آورديم. آفرين بر قدرت كامل بهترين آفريننده (مومنون 12-14). بنابراين مراحل رشد قبل از تولد به ترتيب عبارتند از نطفه- علقه- مضخه- استخوان و پوشانيدن گوشت بر آن و ايجاد آفرينشي ديگر.

مراحل رشد بعد از تولد

در قرآن دوران زندگي انسان بعد از تولد به سه دوره مشخص كودكي ، بلوغ و پيري تقسيم شده است. ولي چون دوران مهم رشد و تربيت انسان در سالهاي كودكي و جواني است احاديث فراواني دوران رشد را بعد از تولد تا 21 سالگي تقسيم بندي كرده و ويژگيهايي براي رشد و تربيت يادآور شده‌اند. پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مي‌فرمايد: كودك در هفت سال اول سيد و آقاست، در هفت سال دوم روحيه اطاعت و فرمانبرداري دارد و در هفت سال سوم وزير و مشاور است (وسائل‌الشيعه ج 15، ص124).

همچنين آن حضرت در حديث ديگري مي‌فرمايد: فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار تا بازي كند در هفت سال دوم به ترتيب و ادب كردن او اقدام كن و در هفت سال سوم او را مشاور و همراه خود قرار ده (كافي، ج 6 ص 47). بنابراين همانگونه كه ديده مي‌شود دوران رشد و تربيت بعد از تولد سه مرحله هفت ساله تقسيم مي‌شود شامل دوره سيادت و سروري كه هفت سال اول را شامل مي‌شود. دوره اطاعت و فرمانبرداري كه دوره يادگيري ، آداب و تربيت صحيح است و دوره سوم كه دوره مشورت و همراهي است.

عوامل موثر در رشد از ديدگاه اسلام

توجه به عامل فطرت در رشد و تربيت انسان

از ديدگاه اسلام وجود فطرت مسلم و قطعي است براساس فطرت الهي خلق شده است و دين اسلام هم دين فطرت است و به همين دليل باقي و هميشگي است. فطرت همان سرشت انسان است و پيداست كه سرشت اكتسابي نيست.

عوامل ارثي (قبل از تولد) و تاثير آنها در رشد

اسلام به عوامل ارثي و تاثير آن در رشد انسان توجه خاصي دارد و مجموعه عوامل قبل از تولد ، از قبيل نحوه انتخاب همسر ، زمان ازدواج ، زمان تشكيل نطفه و تاثير عوامل ژنتيكي ، ايام بارداري ، هنگام تولد و زمان زايمان را در رشد و سلامت جسمي و رواني انسان موثر مي‌داند و به آنها عنايت دارد. پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مي‌فرمايند: شقاوت انسان بدبخت و سعادت انسان خوشبخت در شكم مادر تعيين مي‌گردد (بحارالانوار، ج 3، ص 43).

تاثير عامل خانواده بر رشد از ديدگاه اسلام

از ديدگاه اسلام پدر و مادر مهم ترين نقشها و وظايف را در رشد و تربيت كودك بر عهده دارند. اسلام از همان ابتداي تولد برنامه‌ها و دستورات خاصي را براي رشد و تربيت كودك تنظيم فرموده و اجراي آن را بر عهده والدين قرار داده است. اصولا اسلام در مورد رشد و تربيت حقوق مسلمي را براي كودكان قائل است.

اسلام در سراسر دوره كودكي و نوجواني كه مهمترين دوران رشد و تربيت كودك است برنامه‌هاي خاص و سفارشات تربيتي بسياري را در انتخاب اسم ، در نحوه شير دادن و از شير گرفتن، در صحبت و مهرورزي به كودكان و در رعايت عدالت و وفاي به عهد نسبت به آنها چه در دوره بلوغ و چه در دوره جواني بيان فرموده است. پيامبر اكرم مي‌فرمايند: به كودكان خود احترام بگذاريد و با آداب و روش پسنديده با آنها رفتار كنيد.

عامل تفاوتهاي فردي و تاثير آن بر رشد از ديدگاه اسلام

از ديدگاه اسلام افراد بشر خصوصيات و استعدادي متفاوت دارند و هر كس از توانايي و ظرفيت معيني برخوردار است. اسلام وجود تفاوتهاي فردي را به عنوان يك امر مسلم و ضروري مي‌پذيرد و آن را لازمه زندگي بشر مي‌داند. براين اساس در مورد رشد و تربيت كوكان نيز توجه به اصل تفاوتهاي فردي را مورد تاكيد و اهميت قرار مي‌دهد و آن را از صفات خوب والدين به حساب مي‌آورد.

عامل شيوه تربيتي و برنامه ريزي براي رشد از نظر اسلام

اسلام براي رشد و تربيت صحيح و مطلوب فرزندان راه عاقلانه و روش حكيمانه‌اي را توصيه مي‌كند و معتقد است كه فقط از اين طريق سعادت و خوشبختي انسان فراهم مي‌شود و يكي از اين برنامه‌ها را استفاده از عامل تشويق و تنبيه مي‌داند. رشد و تربيت كودكان و نوجوانان مستلزم برنامه‌هاي ويژه‌اي است و اسلام نيز به اين منظور برنامه ريزي و بكار بردن روشهاي خاص تربيتي را ضروري مي‌داند و معتقد است رفتار با كودكان با برخورد نسبت به بزرگسالان متفاوت است.

از سوي ديگر اسلام سفارش مي‌كند كه پدران و مادران موظفند در تربيت فرزندان خود به مقتضيات زمان خود نيز توجه داشته باشند. و در تربيت آنها ، شرايط و اقتضاي محيط را نيز در نظر بگيرند. علي عليه‌السلام مي‌فرمايند: آداب و رسوم زمان خود را با فشار و زور به فرزندان خود تحميل نكنيد زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما را آفريده شده‌اند (شرح ابي ابن الحديد، ج 20، ص 267).

هدف رشد از ديدگاه اسلام

از ديدگاه اسلام رشد معناي ارزشي و اخلاقي عميق و گسترده‌اي دارد. اين كلمه در متون اسلامي ، معناي هدايت ، نجات ، صلاح و كمال يافتن است. بنابراين از ديدگاه اسلام رشد در تعالي انسان جايگاهي والا و ارزشمند دارد و انسان در مسير تعالي و كمال خويش مي‌تواند به آن دست يابد البته هر كس آسان به اين جايگاه و مقام بلند نمي‌رسد. پيامبر اكرم مي‌فرمايند: هنگامي كه خداوند خير كسي را مي‌خواهد او را در دين فقيه و آگاه مي‌سازد و رشدش را به او الهام مي‌كند. بنابراين مي‌توان گفت كه رشد و تربيت از ديدگاه اسلام رشد و تربيت اخلاقي است و هدف اسلام اين است كه انسان را به جايگاه اخلاقي و ارزشي او برساند.

منبع : دانشنامه رشد

[ جمعه نهم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]

يکی از مريدان حسن بصری؛ عارف بزرگ؛ در بستر مرگ استاد از او پرسيد:
"مولای من! استاد شما که بود ؟ "

حسن بصری پاسخ داد:
..."صدها استاد داشته‌ام و نام بردنشان ماه‌ها و سال‌ها طول می‌کشد و باز هم شايد برخی را از قلم بيندازم."
"کدام استاد تأثير بيشتری بر شما گذاشته است؟ "
حسن کمی انديشيد و بعد گفت:
"در واقع مهمترين امور را سه نفر به من آموختند،

اولين استادم يک دزد بود! در بيابان گم شدم و شب دير هنگام به خانه رسيدم. کليدم را پيش همسايه گذاشته بودم و نمی‌خواستم آن موقع شب بيدارش کنم. سرانجام به مردی برخوردم، از او کمک خواستم، و او در چشم بر‌هم‌زدنی، در خانه را باز کرد.
حيرت کردم و از او خواستم اين کار را به من بياموزد. گفت کارش دزدی است، اما آن اندازه سپاسگزارش بودم که دعوت کردم شب در خانه‌ام بماند.
يک ماه نزد من ماند. هر شب از خانه بيرون می‌رفت و می‌گفت: می‌روم سر کار؛ به راز و نيازت ادامه بده و برای من هم دعا کن و وقتی برمی‌گشت، می‌پرسيدم چيزی بدست آورده يا نه. با بی‌تفاوتی پاسخ می‌داد: " امشب چيزی گيرم نيامد. اما انشاءالله فردا دوباره سعی می‌کنم. "
مردی راضی بود و هرگز او را افسرده‌ی ناکامی نديدم. از آن پس، هرگاه مراقبه می‌کردم و هيچ اتفاقی نمی‌افتاد و هيچ ارتباطی با خدا برقرار نمی‌شد، به ياد جملات آن دزد می‌افتادم: "امشب چيزی گيرم نيامد، اما انشاءالله، فردا دوباره سعی می‌کنم، و اين جمله، به من توان ادامه راه را می‌داد. "

"نفر دوم که بود ؟ "

"استاد دوم سگی بود، می‌خواستم از رودخانه آب بنوشم، که آن سگ از راه رسيد. او هم تشنه بود. اما هر بار به آب می رسيد، سگ ديگری را در آب می ديد؛ که البته چيزی نبود جز بازتاب تصوير خودش در آب. سگ می ترسيد، عقب می‌کشيد، پارس می‌کرد.
همه کار می‌کرد تا از برخورد با آن سگ ديگر اجتناب کند. اما هيچ اتفاقی نمی‌افتاد. سرانجام، به خاطر تشنگی بيش از حد، تصميم گرفت با اين مشکل روبرو شود و خود را به داخل آب انداخت؛ و در همين لحظه، تصوير سگ ديگر محو شد. "

حسن بصری مکثی کرد و ادامه داد:
"و بالاخره، استاد سوم من دختر بچه‌ای بود با شمع روشنی در دست، به طرف مسجد می‌رفت. پرسيدم:
خودت اين شمع را روشن کرده‌ای؟

دخترک گفت: بله. برای اينکه به او درسی بياموزم، گفتم: دخترم، قبل از اينکه روشنش کنی، خاموش بود، می‌دانی شعله از کجا آمد؟
دخترک خنديد، شمع را خاموش کرد و از من پرسيد: جناب! می توانيد بگوييد شعله‌ای که الان اينجا بود، کجا رفت؟
در آن لحظه بود که فهميدم چقدر ابله بوده‌ام! کی شعله خرد را روشن می‌کند؟ شعله کجا می‌رود؟ فهميدم که انسان هم مانند آن شمع، در لحظات خاصی آن شعله مقدس را در قلبش دارد، اما هرگز نمی‌داند چگونه روشن می‌شود و از کجا می‌‌آيد.
از آن به بعد، تصميم گرفتم با همهٔ پديده‌ها و موجودات پيرامونم ارتباط برقرار کنم؛ با ابرها ، درخت‌ها، رودها و جنگل‌ها، مرد‌ها و زن‌ها. در زندگی‌ام هزاران استاد داشته‌ام. هميشه اعتماد کرده‌ام، که آن شعله، هروقت از او بخواهم، روشن می‌شود؛ من شاگرد زندگی بوده‌ام و هنوز هم هستم.
آموختم که از چيزهای بسيار ساده و بسيار نامنتظره بياموزم، مثل قصه‌هايی که پدران و مادران برای فرزندان خود می‌گويند.

[ یکشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]

   

مساله خواب و رویا از جمله جالب ترین و جذاب ترین پدیده هایی است که ذهن بسیاری از دانشمندان، فلاسفه و بخصوص روان شناسان را به خود مشغول کرده است. در این میان روان شناس سوئیسی کارل گوستاو یونگ (carl Gutav Jung) بخش قابل توجهی از مطالعات خود را به پژوهش پیرامون خواب و تحلیل رویا اختصاص داده است. در میان کتب به نگارش درآمده پیرامون یونگ و اندیشه های وی، کتاب«خواب و تحلیل رویا از دیدگاه یونگ» به دنبال معرفی آرا و نظرات یونگ پیرامون خواب و رویا ست.


نویسنده کتاب تلاش نموده است با جمع آوری دیدگاه مرتبط با موضوع در آثار یونگ در قالب یک پژوهش بنیادی ـ کاربردی به بررسی اهمیت جایگاه خواب و رویا در نظام روان شناسی یونگ بپردازد. به نظر نویسنده کتاب، دیدگاه یونگ نسبت به پدیده خواب و رویا یک دیدگاه نظام دار و سازمان یافته است. یونگ برای اثبات جایگاه رویا در زندگی آدمی ابتدا به اثبات ناخودآگاه می پردازد و معتقد است بدون درک و تایید ناخودآگاه نمی توان به اهمیت خواب و رویا پی برد. در واقع از نگاه یونگ، رویا فرزند خلف ناخودآگاه به شمار می آید.

    از دیدگاه یونگ رویا بازیچه ای کودکانه نیست که به منظور ارضای یک خواسته و آن هم خواسته ای کودکانه باشد بلکه یک شبکه روانی است که از کل روح عرضه می شود. نکته قابل تامل در اندیشه یونگ بررسی خاستگاه رویا ست. به اعتقاد وی برخی از رویاها از حالت فردی فراتر رفته و خاستگاه آنها را باید در تاریخ بشریت جستجو کرد. از سوی دیگر یونگ به نقش اصلاحگری رویاها در زندگی افراد اشاره کرده و معتقد است ما باید بیش از پیش به رویاهای خود اهمیت بدهیم زیرا رویاها را می توان به عنوان توصیفی خلاق و طبیعی از ناخودآگاه در نظر گرفت. بدون شک چنین دیدگاهی مغایر با اندیشه فروید است که رویا را به عنوان یک فعالیت آشفته ذهنی تعریف می کند.

    کتاب خواب و تحلیل رویا از دیدگاه یونگ، مشتمل بر 8 فصل است که از آن جمله می توان به مروری بر نظریه و روش شناسی یونگ، پیشینه خواب و رویا از دیدگاه یونگ، رویا و نمادگرایی و تحلیل رویا اشاره کرد. نویسنده کتاب، هدف از نگارش کتاب را چنین بیان می کند:

    «این کتاب با همه ایرادهایی که در بردارد تنها حسنی که می تواند داشته باشد شاید شروع خوبی باشد جهت معرفی و شناساندن نظرات یونگ در مورد رویا و تحلیل آن، چرا که در زمینه تفسیر و تحلیل خواب، آنچه و آن که همواره معروف و مشهور بوده است فروید است که روانکاوان دیگر را در سایه خود نگاه داشته است.»
    کتاب،خواب و تحلیل رویا از دیدگاه یونگ، تالیف رحیم رابط توسط انتشارات دانش در بهار 89 منتشر شده است.

[ جمعه دوم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ] [ { مهدی پورحسین } ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

لینک های مفید
امکانات وب